حافظ موسوی در "کتاب دوشنبه ها"           ششمین سفر فرهنگی دفتر شعر جوان در سال 89           هشتمين شماره «فصلنامه نقد ادبی» منتشر شد           «تاريخ ادبيات معاصر انگلستان» تحليل مي‌شود           شعر معاصر شمس لنگرودی           مرحله ی اول داوری کتاب سال شعر جوان به زودی آغاز می شود           دانشنامه نظامی در گنجه تالیف مي‌شود           جايزه جشنواره كتاب بروكلين در انتظار جان اشبري           جوان ترین شاعر زن عرب جایزه «ردودلفو جنتیلی» را برد         
 
  PoetryOffice.ir دفتر شعر جوان |  گزارش نشست شعر خوانی و رونمایی کتاب قسمت اول صفحه اول > ليست اخبار > نمايش خبر


گزارش نشست شعر خوانی و رونمایی کتاب قسمت اول



 

 

 

 

گزارش نشست شعر خوانی و رونمایی کتاب

 

ده پله با بهار

 

 برنامه نشست  " ده پله با بهار" رونمایی از 10 عنوان کتاب جدید انتشارات دفتر شعر جوان در فروردین ماه  امسال است که با  حضور تعدادی از شاعران و علاقه مندان و سه تن از منتقدان خوب کشور در تاریخ  چهاردهم تیرماه 1389 در دفتر شعر جوان برگزار گردید. در ابتدای این  جلسه  ریحان ریحانی مجری این برنامه ضمن خیر مقدم به همه ی شاعران و علاقه مندانی که در جلسه حضور داشتند ،  به شاعران 10 مجموعه شعر:

 

 بلبل و بولدوزر عاشق/ ابراهیم اکبری دیزگاه
گوشه ای در اصفهان/ جواد زهتاب
مشتی سنگ میان سطرها/ هاجر فرهادی
صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر/ لیلا کردبچه
مرثیه ای برای گمگشتگی/ علیرضا لبش
منهای جمع/ سید مهدی موسوی
درآمدی بر چارچوب/ امیر حسین نیکزاد
و
سه عنوان کتاب سال شعر جوان

 

 که مجموعه شعر هایشان رونمایی می شد تبریک ویژه گفت و  ضمن اعلام برنامه این نشست که شامل شعر خوانی شاعران مجموعه های منتشر شده و  سخنرانی منتقدین در رابطه با این مجموعه ها بود از  اولین منتقد جهت سخنرانی دعوت به عمل آورد.

احمد نادمی اولین منتقد این نشست با بیان اینکه در میان 10 مجموعه منتشر شده دو مجموعه نظر او را بسیار جلب کرده است از دو مجموعه کتاب سال شعر جوان یک و دو نام برد وگفت: این دو کتاب که در آنها آثار برگزید گان  دو سال جایزه کتاب سال شعر جوان در فاصله  سال های 83 تا        86 به چاپ رسیده است از چند نظر  دارای اهمیت ویژه است. وی ضمن  اشاره به جایزه کتاب سال شعر جوان را که تاکنون در سه دوره  در دفتر شعر جوان برگزار شده است بازگو کرد: اهمیت ویژه این دو کتاب به این دلیل است که مخاطبان می توانند نوع داوری ها ودر کل نوع نگاه این مجموعه فعال در عرصه شعر- دفتر شعر جوان-  را ببینید و همچنین  نگاهی عمیق تر به شعر ها، مسیر شاعری شاعرانی را که شعر ها یشان در این مجموعه ها چاپ شده پیگیری کنید که این پیگیری ، شما را به نتایج بسیار جالب وخوبی می رساند و شما را به شاعرانی می رساند که در سال های اخیر دارای جایگاه شعری در شعر معاصر شده اند. نادمی در رابطه با کتاب های منتشر شده به اهمیت نشر و ناشر آن  نیز پرداخت و گفت: انتشارات دفتر شعر جوان در ایران اولین انتشاراتی است که به طور تخصصی به چاپ مجموعه های شعر از شاعران پرداخته است و این خود بسیار جای تامل دارد ،  سخنان خود را به پایان برد.

 پس از شعر خوانی جواد زهتاب و هاجر فرهادی، نوبت به منتقد دوم، علی مسعودی نیا رسید. متن نقد و نظر ایشان بر این 10 عنوان کتاب در زیر می آید:  

 

 

" خوب است... این هم نوعی ساختار‌شکنی است دیگر. اول جمع‌بندی می‌کنیم و بعد می‌رویم سرِ مفرد‌بندی. از آن‌جا که خانم ریحانی هم تاکید کرده‌اند که با ضیق وقت مواجه هستیم و من هم هنوز مختصر علاقه‌ای دارم به ادامه‌ی حیات، این است که می‌روم سرِ اصلِ مطلب:

دفترِ شعرِ جوان. داشتم فکر می‌کردم که صفتِ «جوان» به کدام جزء این ترکیب بر‌می‌گردد؟ خود دفتر جوان است یا دفتری مختص شعر جوانان است و یا دفتری است برای شعرهایی که جوان هستند؟ دفترِ شعر جوان گویا قرار است هر سه‌ی این‌ها باشد. هم جوانان اداره‌اش کنند و هم شعر جوانان را چاپ کند و هم شعری را حمایت کند که شاید سراینده‌اش جوانِ جوان نباشد، اما نسل نوینی از شعر این روزگار را معرفی کند. خوب؛ خیلی کارهای سختی است. نه... سخت، صفت خوبی نیست. کارهای گنده‌ای است. حالا بهتر شد. این کارهای گنده، این آرزوهای گنده، فقط از جوان‌های دل‌گنده بر‌می‌آید. پس پیش از هر‌چیز برای دفتر شعر جوان، آرزوی دل‌گندگی روز‌افزون دارم. آن هم در این روزگار وانفسایی که شاعری کم از خودکشی نیست و نشر شعر، کاری شبیه به حمایت از خودکشی دسته‌جمعی نهنگ‌هاست. و البته نمی‌دانم چرا فکر می‌کنم که خود‌کشی دسته‌جمعی نهنگ‌ها، کارِ خیلی شاعرانه‌یی ست...

من نمی‌دانم که دفتر شعر جوان بابت چاپ کتاب از رفقای شاعر پول می‌گیرد یا نه. امیدوارم که نگیرد. اما اگر می‌گیرد، امیدوارم منصف باشد در تنظیم قرارداد و باز امیدوارم روزی برسد که پول نگیرد. در هر حال فرمت ظاهری کتاب‌ها را کم و بیش پسندیدم. تر و تمیز بودند و گمان می‌کنم شاعران از دیدن کتاب‌هایشان احساس می‌کنند که با آن‌ها به احترام رفتار شده است. احترام متقابل خیلی مهم است میان ناشر و منشور. پس با پوزش از جمع عرض می‌کنم: لعنت بر پدرِ هر چه ناشر پدرسوخته‌ی لمپن که ارثِ پدرِ نداشته‌اش را هم می‌خواهد از شاعران بی‌زبان بگیرد! خدا همه‌ی ناشران پدرسوخته را یا به راه راست هدایت کند، یا نسل‌شان را از روی زمین بر‌دارد. آمین!...

برگردیم سرِ رفقای خودمان در این نشر. این که من می‌دانم و می‌بینم، باید بگویم دمتان گرم و بارک‌الله... چه دل و حوصله‌ای... کار سخت و پر زحمت وکم در‌آمدی است، اما از قدیم گفته‌اند که خدا با آدم‌های عاشق است و من شعاعی از عشقی کار کردن و با عشق کار کردن را در کار نشر آبرومندانه‌ی شعر می‌بینم.

نکته‌ی چشمگیر در کتاب‌های منتشره‌ی این دفتر، بی بر و بر‌گرد این است که از آن بوی صداقت به مشام می‌رسد و قرار است نگاهی متوسع داشته باشد به نحله‌های گونه‌گون شعری امروز ایران. به قول جوان‌های امروزی دفتر شعر جوان قصد دارد به تمام طیف‌های شعری حال بدهد و اگر با همین رویکرد به کارنامه‌اش نگاه کنیم، می‌بینیم که انصافا حال داده است به همه. یعنی چند طیف کاملا متفارق با هم در کارنامه‌ی امسال این دفتر دیده می‌شوند: غزل، تجربه‌های کوتاه سپید، شعر متوسط‌القامه‌ی متعارف و آزاد، و تجربه‌هایی تازه‌تر و عادت‌شکن‌تر. البته ایرادی هم ندارد که ناشری بیاید و فقط از نحله و حال و هوایی خاص حمایت کند و شعری را که پسند خود و ارزیابانش قرار می‌گیرد را زیر پر و بال بگیرد و به بازار بفرستد. منتها دیگر اسم آن ناشر نباید «دفتر شعر جوان» باشد. چون دفتر شعر جوان بودن، یعنی فرصت دادن به تمام انواع شعری جوان و جوانان و دیگر کانالیزه کردن نگاه و ممیزی اندر ممیزی آثار معنایی ندارد.

گمانم که قریب به ده مجموعه از کتاب‌های این نشر را تورق کردم و طبعا برخی کارها را پسندیده‌ام و برخی را هم دوست نداشته‌ام، اما نمی‌توانم چندان داوری کنم در این باره که آیا این کتاب‌ها نمایندگان صالحی برای طیف خود هستند یا نه. چون نمی‌دانم چه آثاری به دست این دفتر رسیده و کتب حاضر از میان کدام نامزد‌ها برگزیده شده‌اند؟ می‌توانم اجمالا بگویم که کیفیت میانگین کارها، بالای متوسط بوده است و با قدری بالا و پایین، تقریبا همه‌ی کارها ارزش انتشار داشته‌اند. این را امیدوارم شاعران به مثابه‌ی اهانت نگیرند. به گمان من چیزی بیش از هشتاد درصد کتاب‌های شعری که در این روزگار وارد بازار می‌شوند، اساسا ارزش سرمایه‌گذاری و انتشار ندارند.

 به هر حال از رویکرد کلی این دفتر، بوی سلامت و صداقت استنشاق می‌شود که در روزگار ما از آن عطرهای گران‌قیمت و کمیاب است و اندک رایحه‌ی آن می‌ارزد به این ادکولن‌هایی که توی راهروی مترو به زور نمونه‌اش را می‌مالند به آدم و حال آدم را می‌گیرند توی این گرمای العطش تابستان. حالا علی مسعودی‌نیا بعضی از مجموعه‌ها را نمی‌پسندد... خوب به جهنم... نپسندد... کسی از تو نظر نخواست... اما برای اثبات حقانیت سنگ‌پا هم که شده من نظر می‌دهم و می‌گویم که یکی، دو کار از میان کارهای منتشرشده تقریبا فاجعه بودند و اصلا در شان صداقت و سلامت دفتر شعر جوان جلوه نمی‌کنند. این هم از این. جمع‌بندی تمام شد.

 

برویم سرِ مفرد‌بندی. توی این سه، چار دقیقه‌ای که راجع به دفاتری که جزو سهمیه‌ام قرار گرفته حرف می‌زنم، البته نباید منتظر نقد پر و پیمان نظری باشید. من نه به عنوان منتقد، که به عنوان خواننده‌ای که بختش را یافته با مولف کتاب‌هایی که خوانده رو‌در‌رو شود، نظرم را می‌گویم و حتی‌المقدور ساده و رک. با این حال این لقبِ با‌حالِ منتقدِ میهمان را هم بدم نمی‌آید یک‌جوری به خودم الصاق کنم!

 

 

بلبل و بولدوزری عاشق- ابراهیم اکبری دیزگاه

اسم کتاب تا حد زیادی کانسپت غایی فلسفیش را لو می‌دهد: تقابل معصومیت طبیعت(یا طبیعتِ معصوم) در برابر بی‌رحمی رمانتیک مدرنیسم و ماشینیسم. در متن کتاب هم کم وبیش مفاهیمی هم‌خانواده با همین تقابل را می‌بینیم. شعرهایی کوتاه و کشف‌محور که این کشف را در قالب یک تصویر ظریف، بدل به مقصد نهایی شعر هم می‌کنند. شعرهای کتاب با چند استثنا، معمولا بر دو قسم هستند: شعرهایی که می‌کوشند با کشف تصویر به گزاره یا کنایه‌ای فلسفی و کلان برسند و شعرهایی که می‌کوشند با کشف تصویر به نوعی طنز سیاه و نهیلیستی برسند. شعرهای نوع اول کمتر موفق هستند، چون حرف‌های بزرگ‌شان در قامت کوتاه شعرها نمی‌گنجد، اما استقلال اجرایی و فرمی قابل قبول‌تری دارند؛ چون دیالکتیک تصویر را بر مبنای یک نتیجه‌گیری فلسفی معین طرح می‌ریزند. و شعر‌های نوع دوم گیرا‌تر هستند؛ اما به شدت یاد‌آور ترجمه‌ی شعرهای برخی شاعران نسل بیت آمریکا، هایکوهای نسل دوم و سوم شعر ژاپن و یا حتی شاعران طناز کوتاه‌سرای خودمان- از قبیل رسول یونان و اکبر اکسیر- هستند. مشکل بزرگ کتاب این است که به راحتی در میان نمونه‌های ژنریک باب‌شده در این روزگار گم می‌شود. یعنی برگ برنده و برتری چشمگیری نسبت به نمونه‌های مشابه خودش ندارد. قدری در ساده‌سرایی کارهای این دفتر افراط شده و شاعر، شعر خودش را زیادی دست‌کم گرفته است. من اساسا از بيخ و بن با چنين شعري مخالف هستم. البته نه به اين معنا كه شعر نمي‌دانمش يا ارزش‌هاي زيبايي‌شناختي آن را منكر هستم. نه... اتفاقا حس مي‌كنم كه وجود اين جنس از شعر بسيار هم لازم است؛ خاصه آن كه شعر مخاطب‌پسندي هم از كار در‌آمده و استقبال از آن نسبت به ساير گونه‌ها گويا بيشتر است. اما از اين جهت با آن مخالف هستم كه اولا باعث مي‌شود خيلي‌ها فكر كنند شعر به همين راحتي است و احساس شاعر‌بودن دست بدهد بهشان و ديگر اين كه شاعران خوب و ماهر اين سياق هم، پس از مدتي به تكرار و سهل‌انگاري مي‌رسند. اين‌ حرف هاي كلي البته در باره‌ي اين مجموعه صدق نمي‌كند. يعني منظورم به اين شاعر و اين مجموعه نيست. اتفاقا لحظاتي در اين مجموعه هست كه نمي‌گذارد در شاعر‌بودنِ شاعرش ترديدي به خود راه دهي و اين به نظر من موفقيت كمي نيست. با اين حال از اين شاعر، مي‌شود انتظار بيشتري داشت و مي‌شود از او خواهش كرد راضي نشود به هميني كه هست. منصف‌تر که باشم باید بگویم که با یک دفتر متوسط رو‌به‌رو هستیم که یک شاعر خوب آن را سروده. یعنی استعداد و تخیل و نگاه خاص و نکته‌سنج شاعر را کاملا می توان رصد کرد، اما اجرا‌های این دفتر چندان به تشخص نمی‌رسند. با این حال نام ابراهیم اکبری دیز‌گاه را به خاطر می‌سپارم، تا در آینده‌ای بسیار نزدیک، شعرهای تازه‌ترش را ببینم و تمام این حرف‌هایم را پس بگیرم.

مرثیه‌ای برای گم‌گشتگی- علیرضا لبش

سلام بر علیرضا لبش. خدا‌قوت و ایولله... دستِ کم ده شعر خیلی خوب و کم ایراد توی این مجموعه خواندم و به خودم تبریک گفتم بابت آشنایی با این شاعر. شعرهای این مجموعه در عین حال که اندیشه‌ورز هستند و به پیام درون‌متنی‌شان خیلی تکیه دارند، اما تخیل و تسلط شاعر در اجرای اندیشه‌ها، ما را با شعری قابل احترام و لذیذ رو‌به‌رو می‌کند. خصوصا شعرهایی که رگه‌های رمانتیک پر‌رنگ‌تری دارند، اجراهای موفق‌تری را پیش روی ما می‌نهند. وباز خصوصا سه، چهار شعر اول مجموعه- به استثنای خود شعر اول البته- تجربه‌هایی بسیار شسته و رفته و تاثیر‌گذار از آب در‌‌آمده‌اند. یک نگاه شریف انسانی هم پشت اکثر شعرها هست که هر‌چند در لحظاتی مرا به یاد شعر «سید رضا علوی» می‌اندازد، اما در مقام خواننده می‌توانم استقلال شاعرش را تایید کنم. با این حال نمی‌توانم چشم‌پوشی کنم از دو ایراد نسبتا بزرگ که میانگین این دفتر را قدری پایین‌تر از آن حدی می‌کشد که لیاقت آن است: نخست این که موتیف‌های مضمونی مبتنی بر وطن‌پرستی، نوستالژی و نوعی بومی‌گرایی یا به قول فرنگی‌ها پاستورالیزاسیون بیش از حد در این مجموعه تکرار می‌شوند و متاسفانه کلیت اثر را تا حدی کسالت‌بار می‌سازند. خاصه آن که شاعر عمدتا در قبال مضامین همسان، استراتژی ساختاری و اجرایی مشابهی را هم در پیش می‌گیرد و این امر به کیفیت کارش ضربه می‌زند. دوم این که زبان شعرهای این کتاب تا‌حدی شلخته و بلا‌تکلیف است. مثل همان صفتِ «گم‌گشتگی» که عنوان کتاب را می‌سازد و خیلی در انتخاب آن بد‌سلیقگی شده. مرز آرکاییسم زبانی و روی‌آوردن به زبان معیار و ساده چندان در شعرها مشخص و منطقی ترسیم نمی‌شود. برای علیرضا لبش زبانی یک‌دست‌تر را آرزو می‌کنم، چرا که شلختگی و فقدان ظرافت زبانی، چند‌تا از فکرهای خوبش را در این کتاب به اجرایی توام با ضعف تالیف دچار کرده است. حس مي‌كنم كه شايد اين بلا‌تكليفي ناشي از همان موتيف‌هاي كلان و تكراري باشد كه پيشتر گفتم. يعني وقتي شعر به سمت يك پارادايم مضموني كلاسيك مي‌رود، هم‌پاي آن لحن و زبان هم ديگر ياراي به‌روز ماندن را از كف مي‌دهند و به همان پارادايم اقتدا مي‌كنند. اتفاقي كه معمولا در شعر شاعراني ديده مي‌شود كه اوج يا آغاز كارشان در دهه‌ي شصت بوده است. يعني دقيقا در دوران گذار شعر نوين فارسي و در بحبوحه‌ي تقلا براي بيرون آمدن از زيرِ سايه‌ي شاملو و يافتن راه‌هاي زباني تازه‌تر چنين حالتي را شاهد هستيم و بسياري از آن شاعران، هنوز هم رگه‌هايي از آن آركاييسم را همراه خود دارند. با تمام اين اوصاف، عليرضا لبش را خيلي شاعر ديدم و خيلي قابل احترام. نامش را به خاطر مي‌سپارم تا باز هم كتابي اگر منتشر كرد، از اولين خريداران اثرش باشم و حظ ببرم بيش از اين حظي كه اين‌بار بردم.

مشتی سنگ میان سطرها- هاجر فرهادی

چه طرح جلد با‌نمکی. چه شعرهای بانمکی. از معدود مجموعه‌های شعری بود که خواندم و تجربه‌های کوتاهش مرا به تحسین وا‌داشت. حقیقتا اکثر شعرهای سه، چهار سطری این مجموعه کارهای موفقی بودند که بر خلاف سنت معمول شعر کوتاه ما که تمام انرژیش را از تصویر می‌گیرد و صرف تصویر هم می‌کند، می‌کوشید تا نگاه خاصی را به رخ بکشد که انرژیش را از ایده می‌گرفت و صرف ایده هم می‌کرد. در شعرهای بلند‌تر هم البته رسیدم به یک شاعر بی‌ادا و خلاق که دلش می‌خواهد هم در ساختار عمودی موفق جلوه کند و هم در ساختار افقی. نوعی اصرار هست در شعرهای این دفتر برای آن که هم سطرهای تکان‌دهنده‌ای ببینیم و بخوانیم و هم کلیت اثر غافل‌گیری‌هایی با خود داشته باشد. مشکل بزرگی که در شعرهای بلند‌تر هاجر فرهادی دیدم، اسارت وی در دو محدوده‌ بود: یکی مضمونی و دیگری انتخاب چندم‌شخصی راوی. در حقیقت از شعرهای کوتاه این دفتر که بگذریم، باقی شعرها در تم رمانس اسیر هستند و دست شاعر از حیث مضمونی تا حدی خالی جلوه می‌کند. به‌خصوص که حس شعرهای رمانتیکش هم خیلی به هم نزدیک است و معمولا تم شکست و غیاب و جدایی‌ست و معمولا هم راوی شهید‌نمایی می‌کند و تقصیر را به گردن طرفِ مربوطه می‌اندازد. اسارت دیگر که گفتم در انتخاب متکلم جلوه می‌کند نیز شاید تا حدی از همین امر ناشی می‌شود؛ یعنی عمده‌ی شعرهای این دفتر را راوی اول‌شخص خطاب به تویی بیان می‌کند که همان طرفِ مربوطه باشد و تقریبا در هیچ یک از شعرها هم آن‌قدر دموکرات نیست که بگذارد طرف رمانسش حرفی در دفاع از خود بزند یا کنش چشمگیری نشان دهد. این است که راوی مدام خود می‌برد و خود می‌دوزد و نهایتا شکست می‌خورد. هاجر فرهادي به عقيده‌ي من بايد قدري خودش را از خوانده‌ها و دانسته‌هايش از شعر زنان، و شعر زنانه و از اين جور مواد‌غذايي خلاص كند و در رژيم ادبي خودش مقداري جسارت بگنجاند و دست به كشف‌هاي تازه و حتي خطرناك بزند. پي‌رنگ دراماتيك شعرهاي او موقعيت خوبي هستند براي انجام كارهاي خطرناك و فكر مي كنم خودِ شاعر از اين پتانسيل كارهايش غافل است تا حدي. قدم اول به گمان من همان بريدن از حيطه‌ي رمنس و اول شخص مفرد متكلم است. هاجر فرهادی اگر بتواند این اسارت خود‌خواسته و محافظه‌کارانه را بشکند، یقینا به افق‌های تازه‌تری می‌رسد. با اين وصف نام هاجر فرهادي را به خاطر مي‌سپارم و سپاسش مي‌گويم كه چند شعرش خيلي سر‌حالم آورد و ترغيبم كرد به تفكر بيشتر در‌باره‌ي كارهايش در اين مجموعه.

 

 

صدایم را از پرنده‌های مرده پس بگیر- لیلا کرد‌بچه

در این دفتر خبرهای خوشی هست. یک صدای تازه شنیدم در شعر امروز. به صاحب صدا سلام می‌کنم و دست‌مریزاد می‌گویم. از معدود دفترهایی بود که این اواخر خواندم و فرم برای شاعرش خیلی بیشتر از چه‌گفتن و چه‌کردن اهمیت داشت. شعرهای این دفتر نشان می‌دهند که یک شاعر آگاه و حرفه‌یی را پشت خود دارند. شاعری که رویکردی کاملا استراتژیک دارد نسبت به اجرای اثرش. نوع نگاه شاعر به المان‌هایی که خیلی‌هاشان هم اتفاقا تکراری و کار‌شده هستند، بسیار خلاق و تر و تازه جلوه می‌کند. فرم اکثر شعرهای این دفتر، کامل و پخته و در خدمت بن‌مایه‌های معنایی انتخاب شده‌اند. شعرهایی که هر چند، نمی‌خواهند از شعر متعارف امروز تخطی چندانی داشته باشند، اما به قراردادی بودن و قوالب پیش‌ساخته هم تن نمی‌دهند. چه‌طور بگویم؟ یک جور چموشی و گستاخی فرمال در متن هست که موجب می‌شود مضامین عمدتا تکراری آن هم نو جلوه کنند. به این‌ها اضافه کنید زبانی بسیار متناسب با فرم اثر که استحکام و تاثیر‌گذاری قابل احترامی دارد و تیزی‌های آن هم بد‌جوری خراش می‌دهند احساس و اعصاب را. این را نه به عنوان یک کاستی، که به عنوان یک ویژگی مطرح می‌کنم. بی‌تعارف کتاب را خیلی پسندیده‌ام. از شاعرهای قلدر خوشم می‌آید. آن جسارتي كه در مورد شاعر قبلي گفتم كمرنگ است، در مورد اين شاعر اتفاقا خيلي پر‌رنگ است و قابل ستايش. البته همه‌ي شعر در جسارت‌داشتن خلاصه نمي‌شود و اصولا جسارتِ صرف نمي تواند شعر‌ساز باشد. خوبي كار ليلا كرد‌بچه اين است كه جسارتش منطقي است نه انتحاري.

با این حال کاش تعداد شعرهای کتاب کمتر می‌شد که معدل کتاب بالاتر می‌رفت. هر چه به سمت پایان کتاب پیش می‌رویم، از آن دیوانگی‌های عزیز کم می‌شود و چاشنی مضمون و غلظت پیام‌ها افزایش می‌یابد و رفته‌رفته در یک‌چهارم پایانی کتاب می‌رسیم به چند شعر خیلی خیلی معمولی که کاش توی این مجموعه نبودند. لیلا کرد‌بچه کاملا نشان می‌دهد که بلد نیست حرف‌های مهم و بزرگ را خوب بزند. در عوض روی جزییات زندگی مدرن و تعاریف نوین رقت و بیهودگی و یک‌نواختی و روزمرگی روابط انسانی، خیلی موفق عمل می‌کند و هر چه از اتفاقات و المان‌های کوچک‌تر و دمِ دست‌تر می‌سراید، خلاقیتش اوج بیشتری می‌گیرد و در عوض هر‌چه به سمت پیام‌رسانی و پز‌های روشنفکری می‌رود، شعرش از حس و حال می‌افتد و بدل می‌شود به یک شعر با‌ارفاق متوسط. با این حال، کتاب این پتانسیل را داشت که مرا هوادار خودش کند و از این بابت خیلی لجم گرفته.

 

 

موخره

بی تعارف بگویم که سعادت بزرگی نصیبم شد که وادار شدم به خاطر این جلسه، چندین کتاب از شاعران امروز ایران را نگاهی بیندازم و چهار تایشان را با دقت و وسواس بیشتری بخوانم. بسیار خوشحالم که توانستم لحظه‌های خوشی را با این چهار شاعر سر کنم و همگی‌شان مرا تا پایان کتاب کشاندند و وادارم نکردند رفیق نیمه‌راه شوم و کتاب را به کناری بیندازم. یعنی خواندن هر چهار اثر برایم لحظات لذت‌بخشی داشت و این لذت‌بخش بودن خیلی مهم است. شعر اگر لذیذ نباشد به نظر من مفت نمی‌ارزد. اصلا هنر اگر نخواهد لذت‌بخش باشد، به چه دردی می‌خورد؟ از لذت نباید غافل شد. بسیار خشمگین و معترض‌ام به حضرات و نسوانی که مخزن ادعاهای جور‌واجور هستند در شعر و خواندن آثارشان حتی دقیقه‌ای کیف را هم برای خواننده مهیا نمی‌کند. دیگر این که توی دل‌تان فحش ندهید به من که فکر می‌کند کیست و چیست و به چه حق و اعتباری روی کار هر کسی انگ و ایرادی می‌گذارد. دوستان دیگر منتقد را نمی دانم، ولی در مورد خودم باید بگویم اگر نخواهم در جلسه‌ای که مزین شده به واژه‌ی خفن و دهن‌پر‌کن «نقد»، غر  و نق بزنم و ایراد بگیرم، پس چه فرقی هست میان بنده و دسته‌‌ی هاون یا هویجِ فرنگی؟ این است که خوب کردم ایراد گرفتم. لقمان را گفتند: منتقد ایراد‌نگیر به چه ماند؟ گفت: به شعرِ بی‌لذت..."

 

صحبت های علی مسعودی نیا با استقبال حاضران مواجه شد و سپس  دعوت از علیرضا لبش و  حسین نیکزاد و لیلا کردبچه برای شعر خوانی، ادامه ی جلسه از سر گرفته شد. 

 


تاريخ ثبت خبر : 29/4/1389