حافظ موسوی در "کتاب دوشنبه ها"           ششمین سفر فرهنگی دفتر شعر جوان در سال 89           هشتمين شماره «فصلنامه نقد ادبی» منتشر شد           «تاريخ ادبيات معاصر انگلستان» تحليل مي‌شود           شعر معاصر شمس لنگرودی           مرحله ی اول داوری کتاب سال شعر جوان به زودی آغاز می شود           دانشنامه نظامی در گنجه تالیف مي‌شود           جايزه جشنواره كتاب بروكلين در انتظار جان اشبري           جوان ترین شاعر زن عرب جایزه «ردودلفو جنتیلی» را برد         
 
  PoetryOffice.ir دفتر شعر جوان |  گزارش سفر به کاشان: سفر، برادر من ! می برد کجا ما را صفحه اول > ليست اخبار > نمايش خبر


گزارش سفر به کاشان: سفر، برادر من ! می برد کجا ما را






 دفتر شعر جوان برنامه را تدارک دیده و مقدمات را فراهم کرده بود. به شوق دیدار با سهراب حرکت کردیم . در چند ساعت مسیر رفتن صدای سهراب را می شنیدیم. اگرچه شنیده بودیم سهراب سپهری کم حرف و گوشه گیر بود و از جمع دوری می کرد اما حالا در جایی آرمیده بود که هیچ  وقت خالی از رفت و آمد نبود ، در مشهد اردهال کنار امامزاده ای از فرزندان  امام محمد باقر. ما نیز در یک هوا ی ابری و بهاری مانند انبوه مشتاقان دیگر به مشهد اردهال رسیدیم و در صحن بزرگ امامزاده کنار آرمگاه سهراب ایستادیم. بنا  بود در کنار سهراب  اشعاری  از او را بخوانیم و سعید باباوند از سهراب برایمان بگوید ، اما به برکت حضور امام زاده صحن آنقدر شلوغ بود که جمع 30 نفره ما به خواندن فاتحه ای قناعت کرد. در ازدحام جمعیت حاضر، فرصت فراهم آمدن مجالی شاعرانه نبود. با سهراب  وداع گفتیم و راهی کاشان شدیم تا بعد از ناهار به دیدن  آثار تاریخی کاشان برویم . در خانه ی عامری ها به  رویمان باز بود ما هم

بی تعارف  وارد  شدیم و در کنجی از خانه گرد هم روی سکوهای خاک گرفته نشستیم و هادی خورشاهیان  و سعید باباوند از سهرا ب  و شعرش حرف ها زدند. بعد از آن آقای تائب برایمان ساز نواخت  و آوازی خواند که  جمع بازدید کننده ها را به سوی ما کشاند تا پا سست کنند ، گوششان به شنیدن موسیقی و آواز سنتی و خاطره انگیز نواخته شود . از خانه عامری ها که بیرون آمدیم مهدی فرجی شاعری کاشانی به جمعمان پیوست و ما را در چایخانه ای با صفا روی تخت های مفروش کنار جوی آب نشاند و به خواندن شعرهای زیبایش مهمان کرد . بعد از اینکه  روحی و گلویی تازه کردیم به همراه مهدی فرجی به میهمانی  انجمن ادبی صبا در خانه ی زیبای تاج رفتیم  و چهره های خندان و لب های  خوشامدگوی شاعران کاشانی به پیشوازمان آمدند . مسئول انجمن ادبی صبا ، استاد شیدا ، شاعران کاشانی را  معرفی کرد و در اتاقی چهار دری با پنجره های چوبی که نسیم ملایم بهاری را در آغوش می کشید ، صندلی ها را کیپ تا کیپ چیدیم و دوستانه نشستیم. خانم ریحانی همسفران را معرفی کرد و به نمایندگی از سوی  دفتر شعر جوان از فعالیت های دفتر گفت و بعد شعرخوانی آغاز شد. در این میان شهاب تشکری شعری به لهجه  زیبای کاشانی خواند و خنده را بر لب همه نشاند. از شعر خوانی استاد شیدا  و همسرشان ، آقای جوادی و دیگران  لذت بردیم و از تیم همسفر ما هم هادی خورشاهیان ، سعید باباوند ، ریحان ریحانی و چند نفر دیگران از دوستان شعر خواندند . اما در کنار شاعران کاشانی زمان به سرعت گذشت و "ناگهان چقدر زود دیر شد..".

 عقربه های ساعت وادارمان کرد عزم  رفتن کنیم و آن فضای شاعرانه در کنار دوستان کاشانی مان را ترک کنیم و به امید این باشیم که دست تقدیر در زمانی دیگر و در جایی دیگر ، شاید در دفتر شعر جوان ما را در کنار هم قرار دهد. در راه بازگشت  به تهران هنوز در چهره ها شوق و شور بود و این شور و شوق هم سعید باباوند را بر آن داشت که همسفران را به خواندن اشعارشان بیشتر سر ذوق  آورد و بعد هم دوباره موسیقی و نواختن تارو سه تار و صدای آواز باباوند و تائب که شب جاده ی بارانی را لطیف تر کرد و اینگونه سفر پایان یافت با دوستان تازه ای که هدیه کرد و دوستی های پیشین را عمیق تر کرد و خاطره ی سفری به یادماندنی را در ذهنمان نشاند.

 

لیلا عباسعلی زاده



تاريخ ثبت خبر : 8/2/1389