حافظ موسوی در "کتاب دوشنبه ها"           ششمین سفر فرهنگی دفتر شعر جوان در سال 89           هشتمين شماره «فصلنامه نقد ادبی» منتشر شد           «تاريخ ادبيات معاصر انگلستان» تحليل مي‌شود           شعر معاصر شمس لنگرودی           مرحله ی اول داوری کتاب سال شعر جوان به زودی آغاز می شود           دانشنامه نظامی در گنجه تالیف مي‌شود           جايزه جشنواره كتاب بروكلين در انتظار جان اشبري           جوان ترین شاعر زن عرب جایزه «ردودلفو جنتیلی» را برد         
 
  PoetryOffice.ir دفتر شعر جوان | معرفي کتاب مرثیه ای برای گمگشتگی علیرضا لبش صفحه اول > معرفي کتاب > نمايش مشخصات

مرثیه ای برای گمگشتگی
علیرضا لبش
ناشر : دفتر شعر جوان

 

 

 

مجموعه شعر"مرثیه ای برای گمگشتگی" سروده ی علی رضا لبش توسط دفترشعرجوان دربهار1389منتشرشده است. این مجموعه 117صفحه ای شامل 59شعرسپید است. آن چه ا شعاراین مجموعه رامتفاوت ودارای اهمیت می کند نقش جغرافیا دراین اشعاراست. جغرافیایی متفاوت ازپایتخت وتجربه ی فضاهایی دیگر. اندوهی که درکوهستان اشعارموج می زند گاهی شاعر رابه کافه های دورازوطن خویش می کشاند اما او دلتنگی هایش را تنها بامادر درمیان می گذارد. فضای خانه درهرمکانی با شاعرهست. براستی نام کتاب مناسب با اشعار انتخاب شده است .مرثیه ای برای گمگشتگی بغض های خفته ی بسیاری درخوددارد حتی وقتی که به زبان طنز حرف می زند."پدرم کارگربود/تنش بوی عرق می داد/برادرم فیلسوف بود/دهانش بوی عرق می داد/پدرم رابه خاک سپردیم/وسنگ قبرش را/باگلاب شستیم/حالا /خانه بوی عرق می دهد/گورستان بوی فلسفه "

علی رضا لبش  دراین کتاب سعی کرده است باموضوعات ارتباط حسی که برپایه خاطره حرکت می کنند برقرار کند.

چندشعرازاین مجموعه راباهم می خوانیم:

"مرا به نام کردی ام بخوان"

برایم قوطی سیگارهای اصل راکناربگذار

بگذارتادیوانه باشم

وقتی به مقصد می رسم

بگذارپاسپورتم

درخت بلوط باشد

باگنجشک هایی که آوازهای سرزمین مادری ام رامی خوانند

بگذارپاسپورتم

پدربزرگم باشد

بااسب های وحشی ایلم

مادرم مرابه نام کوچک باران صدا می کرد

تواما نامم راکردی برقص

وانده بزرگم رابادستمال کوچکت پاک کن

زنان ایل درهوس زادن من

پدرم رادرآغوش می کشیدند

تواما

مراببوس

بگذارتا

دیوانه باشم

مست باشم

وقتی به مقصد می رسم

"برادرخورشید!خواهرماه"

آشفته ام

دستم به گیسوهات

آغشته شده ست

پژمرده ام

مرگ درموهات

می وزد

شب شده ام

لب هایم بوی ماه می دهد

برادرخورشید!

خواهرماه!

بلندترآوازبخوانید

داردترانه هایتان

فراموشم می شود